
كوتاه ميگم رفتم. همين.
خداحافظ
دوست داشتم خيلي... نفهميدي
دوست دارم به جای جمله های قشنگ قشنگ نوشتن با خودم حرف بزنم یکم با خود گمشده ام حرف بزنم ...
دوست دارم مثل قبل گریه کنم ... خدایا دیگه نمی خوای بغلم کنی؟
دلم برای کلاسها تنگ شده ... من بودم و تو ... حالا من موندمو خودم....
یادته بهم قول دادی اگه خواستی بری باهام قرار میزاری؟
عزیزم داشتیم؟ این نبود رسمش!
خدایا بازم اومدم پیشت ... مزاحم همیشگی!
درد منو گوش میدی؟
خسته شدم....خسته شدم....خسته شدم....خسته شدم....خسته شدم....خسته شدم....خسته شدم....خسته شدم....خسته شدم....خسته شدم....خسته شدم....خسته شدم....خسته شدم....خسته شدم....خسته شدم....خسته شدم....خسته شدم....خسته شدم....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

برتراند راسل
چقدر کوتاه....
زندگی زد آدم رقصید...
آدم رقصید زندگی عرق کرد...
زندگی عرق کرد آدم چایید...
آدم چایید زندگی تب کرد...
زندگی تب کرد آدم لرزید...
آدم لرزید زندگی ترک برداشت...
زندگی ترک برداشت اما هیچ کس درد آدم را نفهمید...

یک زندگی بدون عشق! مثل دست و پا زدن در باتلاق!
دیگه صداتم نمیشنوم! آخه چرا زمینی؟!
یک دفعه برای همیشه............

speak softly love and hold me warm against your heart!
my life is yours!
هنوزم منتظر قرار آخرمون هستم!
قدم هایم را در این بیابان به امید رسیدن به تو بر میداشتم!
یکی یکی!
پشت سر هم!
به تو نرسیدم!
و افسوس جای قدم هایم را باد پاک کرده بود!
راه بازگشتی نیست!

یادت میآد همیشه میگفتم تنهاییو دوست دارم؟
رفتم! این دفعه از پنجره خیال!

عاشق هرچی سبک تر بشه بالاتر میره!
پس دوست دارم بیشتر از اینا خودمو سبک کنم پس بازم اشک میریزمو میگم دوستت دارم!
چه فرقی میکنه! تازه میفهمم خیلی خیالباف بودم!
to be or not to be!

دنیایی که شاید از تنهایی خدا هم از اونجا بره!
و بعد عشق........
و تازه اول داستان..!

اینقدر دلم گرفته که گریه هم کم میاره..!
ببین جدایی چه به روزش آورد...
چه سرنوشتی که براش رقم زد...
خدا خیلی بزرگه خیلی...... گاهی وقتا برای درک عظمت خیلی چیزها باید مقداری از آنها دور شد...!
برجهای بزرگ از نزدیک خیلی کوچک به نظر میرسند!!
شاید عظمت خدا رو اینجوری درک کردم!
جوان به حادثه ای پیر میشود گاهی!
موهام سیاهه ولی............
آبي تر از انيم كه بي رنگ بميريم
از شيشه نبود يم كه با سنگ بميريم
تقصير كسي نيست كه اين گونه غريبيم
شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم!!
آدمهایی که به سیر سلوک مشغولند! خیلی میفهمند!!!!!!! اصلا هم مرفه نیستند!!!!!!!!!!!!! شاید هم بی درد!!!!
سکانس دوم! (بیرون کافی شاپ)!
حالا باید با واقعیات روبرو بشیم! عشق یخی! و روزمرگی مبهم!
سکانس سوم! (وبلاگ من!!!!)
تازه میفهمم شیرین ترین طعم دنیا مرگه! البته زنده بودن بدون عشق هم یه نوع مرگه! منظورم عشقه زمینی بود!


منو اندکی دوست بدار ولی طولانی...........! نقطه سر خط
به نظر تو آخرش يعني چي ؟؟؟
وقتي بلند ميشي ميبيني 8 نفر زير تابوت تو رو گرفتن و بي اهميت نسبت به آنچه بودي به زير همان خاكي ميروي كه روزي از آن آفريده شدي؟؟؟
نه !!
شايد زندگي بدون اينكه دوست بداري يا شايدم دوستت بدارند!!
اصلا چه فرقي ميكنه مهم اينه ديگه نيستي شايدم نيستم!
نمیدونی چقدر دوست دارم زیر بارون قدم بزنم بدوم بدوم بدوم بدوم ........ تا بمیرم!
هنوزم بارون رو دوست دارم نه؟!
دوست دارم به ستاره جون بدم! یادت بخیر!
دیریست که مونسم
سنگ قبریست بر دوش
راستی تو میدانی در کدام گورستان
آسوده می توان مرد ؟
عاشق واقعي كسي است كه معشوق خود را آزاد مي گذارد تاخودش باشد .
در عشق اجباري نيست . عشق يعني امكان انتخاب به معشوق دادن .
براي آنكه كسي يا چيزي را بدست آوري رهايش كن !
بازم یه حس عجیبه دیگه!
خدایا هر کاری میتونی بکنی نه؟!
پس من منتظرم امشب منو ببری پیش خودت!
حس عجیبیه نه!
توانستن و نرسیدن!
بعضی وقتها احساس میکنم ریدم یعنی ریدم به همه چی!
مگه تو به دل من نریدی؟!
میمیرم برات……………
خود کشی حس غریبیه نه؟!
وقتی بین زمین و هوا پشیمون میشی!
اون موقع میفهمی ریدن یعنی چی!
خود کشی کنم؟!
نه باز هم کابوس!
میمیرم برات…….

بازم خواب میبینم... کابوس همیشگی!
یه کابوس دیگه بازم میگی دوستت دارم و من باز گریه میکنم!
كهنه فروش داد ميزنه چراغ شكسته ميخريم..........
كفشاي پاره ميخريم ....
اسباب كهنه ميخريم .....
بي اختيار دادميزنم:
قلب شكسته ميخري ؟؟؟
وقتی به آخر کار فکر میکنم...
وقتی به زندگی بدون عشق فکر میکنم...
وقتی حس نبودن پیدا میکنم...
وقتی دیگه نمیتونم فکر کنم....
حتی به کرکس بودن هم راضی میشم!
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست!
چشمها را باید شست جور دیگر باید دید!
(سهراب)
چه صادقانه پذيرفتم...
چه فريبنده آغوشت برايم باز شد...
چه ابلهانه با تو خوش بودم..
چه كودكانه همه چيزم شدي...
چه زود نيازمندت شدم...
چه حقيرانه تركم كردي...
چه ناجوانمردانه واژه غريب خداحافظي به ميان آمد...چه بي رحمانه من سوختم ...
ولي هنوزم دوستت دارم!
|
|
در فکر و خیال هدر میرود؟
در التهاب یافتن راهی
برای گفتن یک جمله به آن که دوستش می داری
که: "نا خواسته عاشقت شدهام
سعی کن بفهمی!!!!!!!"
(کار دیگری که از دستم بر نمی آمد.
کیفی حاوی 10 میلیون عشق
اتومبیلی با شیشه ی باز
میان ترافیک سنگین تهران!
سارقان محترم موتور سوار را به مناقصه دعوت میکنم!!!!
من به خورشید اعتقاد دارم, حتی اگر ندرخشد.
من به عشق اعتقاد دارم, حتی اگر تنها باشم.
من به خدا معتقدم, حتی اگر ساکت باشد.
اگر مي تونستم توي دنيا يه چيز ديگه باشم
مي خوام اشك تو باشم
كه تو چشمات متولد بشم
روي گونه هات زندگي كنم و روي لبت بميرم
همین، فقط بمیرم
...
این خداوند نیست که ما را نجات خواهد داد این ماییم که با نبرد و خلاقیت و تبدیل ماده به روح او را نجات میدهیم. (سکوت: اثر نیکوس کازانتزیراس)
نمیدونم چم شده ولی بعضی وقتا احساس میکنم هنوزم تو این دنیا فایده دارم شاید به اندازه ی یک سوسک موجودی که هیچ وقت فلسفه ی خلقت اونو بشر نفهمید یعنی کسی میدونه من برای چی آفریده شدم؟ برای اینکه دوستم بدارند نه بابا شاید برای اینکه دوست داشته باشم! چه احساس پوچ و خیال انگیزی! کجایی عزیزم هنوزم وقتی چشمامو میبندم گرمیه نگاهتو حس میکنم حست میکنم وقتی به پنج میگفتی پن! وقتی هیچ وقت به هم نخندیدیم با هم خندیدیم وقتی درباره ی احساس پوچم نسبت به این دنیا حرف میزدم هیچ وقت به خاطر حرفهای احمقانم که از صدای ناله های گرگ در سحر مبهم تر بود! (مگه گرگ سحر ناله میکنه!) تحقیر نشدم! نمیودونم چرا دیگه نمیتونم مثل قبل راه برم پاهام یه حس عجیبی دارن انگار رو زمین نیستم! (خودمو بشگون میگیرم!) نه من زندم اه ه! هنوزم باید تحمل کنم....
به نظر شما این جوان حالا به عشق خود رسیده؟! به آرامش رسیده؟!
